مطمئنم که دوست ندارید مانند من باشید.روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنم.من اکنون در انباری سرد خانه هستم و دوستانم عنکبوت ها و موش ها شده اند.اینجا هیچ خبری از نور و روشنایی خورشید نیست.
روزی چه جاه و جبروتی داشتم. علی هر روز صبح مرا تمیز می کرد و می پوشید و با هم به مدرسه می رفتیم.وقتی هم که از مدرسه می آمد مرا در کفش دانی کنار دیوار می گذاشت.با دیگر دوستانم به کفش های کهنه و دمپایی های بیرون میخندیدیم چون آنها نمی توانستند وارد کفش دانی شوند. علی روزی صاحب من بود.او اکنون پانزده ساله است.به ظاهر اکنونم نگاه نکنید روزی یک کفش آبی زیبا بوده ام.
هیچگاه آن روز را فراموش نمی کنم.روزی که برای آخرین بار علی را دیدم.مسابقه فوتبال مدرسه بود و علی هم کاپیتان تیم بود.همه ما را تشویق میکردند و علی هم وارد رختکن شد تا لباس هایش را عوض کند که ناگهان حادثه بدی اتفاق افتاد.علی فراموش کرده بود کفش های ورزشی را که دیروز همراه پدرش خریده بود را به مدرسه بیاورد.او سراسیمه به این طرف و آن طرف نگاه میکرد که شاید بتواند کفش دیگری پیدا کند اما.علی چون نتوانسته بود کفشی پیدا کند با من به زمین رفت.در میانه های بازی بود که من دیگر نتوانستم فشار توپ ها را که از هر طرف به من وارد می شدند را تحمل کنم و جلوی من جر خورد.علی خیلی ناراحت بود که نتوانسته بود بازی را تمام کند.او به جای اینکه خودش را مقصر بداند مرا مقصر می دانست.در حال برگشت به خانه خیلی گریه کرد.به خانه که رسیدیم مرا به انباری انداخت و من از آن روز دیگر علی را ندیدم.
زندگی ما انسان هاخیلی شبیه داستان این کفش پاره است.وقتی سالمیم و هیچ غم و اندوهی نداریم قدر این لحظات را نمیدانیم اما همین که حادثه ای برای ما رخ میدهد افسوس آن روز ها را می خوریم که دیگر رفته اند و باز نخواهند گشت.
یک استارت آپ موفق چه ویژگی هایی دارد؟...
ما را در سایت یک استارت آپ موفق چه ویژگی هایی دارد؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112